من و تیزهوشک
من همچنان عالیییییییییییییییییییییییییییییییم
(البته نه عالیه عالی!۱- دلم واسه چن نفر تنگ شده ۲- از دست کارگردان یه فیلمی بشددددددت اعصابم خورده ![]()
که تو پست بعدی بهتون میگم چرا!از دست اون فیلم خیلی خیلی نارررااااحححححتم
)
خب بگذریم چون ی مدته زیاد فیلم میشرحم این دفه فیلم نمیشرحم و ب همین دلیل الان نمیدونم چیکار کنم
صب کنید بفکرم ...... یه ذره دیگه صب کنید.....ئه یه ذره دیگه صب کنین دیگه ..........از قدیم گفتن عجله کار سمپادیه .........بگرفتم!!!!! از اونجایی که من مدت هاست در این فکر هستم شما را از فضیلت گوله نمک بودن خودم بهره مند کنم
میخوام خیلی از نوشته های طنز این وبلاگ از اینجانب باشه (پس اگه زیاد نخندیدین .....تحمل کنید خدا بزرگه)
خب از اونجایی ک کل زندگی من ب لطف خواهرم و دوستام جنبه ی طنز داره احتیاج به فکر کردن زیاد ندارم و تصمیم گرفتن مطالب طنز این پست از خاطرات منو خواهرم تیزهوشک باشه!ینی شما موجود به این عجیبی تو زندگی تون ندیدین!!
خب شروع میکنم :
خواهرم تیزهوشک یه روز یه کارتون دید توش یکی به یکی میگه با این که تو آدم چرتی هستی و از اینا بازم دوست دارم
!من از تو اتاقم صدای حرفای این کارتونو میشنیدم(بس که این موجود میفهمه وقتی خواهرش درس داره باید ساکت باشه و صدای تلویزیون کم
!)کارتونش که تموم شد یه دفه عین بووووق در اتاقمو واکرد یه لبخند عاقل به دیوونه بهم کردو گفت :(سمپادک!با این که تو یه بیشعور واقعی هستی و توی بد جنس امروز شکلات منو خوردی و توی عوضی هفته ی پیش پاککنتو بهم ندادی و توی خنگ کله پوک از عمد سی دی مو شکوندی و توی نفهم هر چی بهت گفتم به مامان نگو من زدمت و توی کله پوک به مامان گفتی و میدونی سمپادک تو واقعا زشت و بوگندو وزشت و زشت .....
همینجوری داشت میگفت یاد اون کارتونه افتادم .گفتم عیب نداره الان بهم میگه دوست دارم منم لبخند زدم
اونم همینجوری داشت میگفت:(واقعاخری و الاغ از تو بیشتر میفهمه اما سمپادک......خدا تو رو اینجوری گوریل آفریده و من بیچاره مجبورم تحمل کنم .)
من شده بودم این
انقد تعجب کرده بودم هیچ کاری نکردم اونم عین بوووق در بست رفت بیرون!!
![]()
این یکی براتون میگم تو عید اتفاق افتاد . تیزهوشک داشت پیک نوروزیشو مثلا حل میکرد
که منم پیشش بود ۲ تا مسئله حل کرد بعد رفت رو تختش دراز کشید چشاشو بست
! منم رفتم پیشش گفتم: (تیزهوشک داری چیکار میکنی؟؟ تموم شد؟؟
) بعد اونم انگار که حداقل ۳ برابر من سن داشت همونجور چشم بسته گفت:(سمپادک مثه همیشه مزاحمم نشو ! دارم یه خورده استراحت میکنم لطف کن سکوتو رعایت کن!) منم که شدیدا لجم گرفته بود اول فک کردم یا کتک کاری کنم یا سرصدا که بعدش فکر بهتری به ذهنم رسید
(البته فک میکردمفکر بهتریه!!!)بلند بهش گفتم:(تیزهوشک من که تیزهوشم دارم بهت میگم این چه وضعشه !ینی چی؟؟؟ این چه کاریه تو داری میکنی ؟؟ همین الان بشین تمریناتتو تموم کن وگرنه .......)(چون تهدیدات منو خواهرم ب روش خودمونه از توضیح این تهدیدات معضورم!) یه دفه تیزهوشک با قیافه ی داغ کرده رو تختش وایستاد شرو کرد داد زدن که
:(مننننننم آدمممممم من که روبات نیستم چرا نمیفهمی؟؟؟؟خستم میفهمی؟خسته !میتونی درک کنی خستگی چه حالی داره ؟؟؟واقعا نمیتونی بفهمی ؟؟.....(از این به بعد داره با لحن مادرانه حرف میزنه
) آخه سمپادک عزیزم چه طوری میتونی بگی پاشم وقتی از خستگی دارم میمیرم!برو سمپادک برو.....نمیخوام بیشتر از این ببینمت عزیزم برو...)
منم بهش گفتم:هی بهت میگم فیلم کره ای نبین گوش نمیدی از این مسخره بازیا در نیار واسم پاشو برو سر درست!
بعد یه دفه به جای اون لحن مادرانه با حرکات کماندوانه پرید رومو تا جایی که میتونستیم همدیگرو زدیم آخرشم بهم میگه بهت گفتم برو خودت گوش ندادی!
![]()
یه بار دیگه یکی ازدوستام (دوست که نه )زنگ زده بود منم اصن حال حرف زدن باهاش نداشتم ! به تیزهوشک گفتم برو بهش بگو سمپادک خوابه
!منو تیزهوشک اون روز طبق معمول باهم بد دعوا کرده بودیم و بد زده بودمش!اونم رفت گفت:
- سمپادک گفت بهت بگم خوابه!!!!!
- چی؟؟؟؟بهش بگو منو مسخره ی خودش نکنه
-باشههههههههه
تیزهوشک هم اومد بهم گفت که طرف چی گفته منم بهش گفتم واقعی تر بگو!اصن بگو سمپادک تب داره!
-سمپادک گفت بهت واقعی تر بگم و گفت بگم تب داره خوابیده
-چییییییییییییییییییییییییییییییییی؟؟؟همین الان گوشیو بده سمپادک
-باشههههههههههه
تیزهوشکم اومد گفت طرف میگه همین الان گوشیو بده سمپادک منم گفتم اه عجب کنه ایه بگو بیدارش میکنی الان میاد چه موجود حال بهم زنیه این بشر
- سمپادک گفت عجب مورچه ی(به موجود میگه مورچه) کنه ای هستی و گفت بهت بگم الان بیدارش میکنم بیاد و گفت چه مورچه ی حال بهم زنیه ی این نمیدونم چی !
-بشر؟![]()
- آره![]()
- میکشششششمش!
ازت به خاطر صداقتت ممنوم تیزهوشک
-باشه(کلا ادبیاتش اینجوریه که حرف خوب از دهنش بیرون نمیاد به جای خواهش میگه باشه)
منم رفتم کلی با زحمت صدا مو شبیه صداهای خوابالود کردم گفتم:الو...؟
اون طرفم شروع کرد زر زدن و چرت گفتن و ..... دیگه خودتون میتونین حدس بزنین!![]()
![]()
![]()
![]()
یه روز تیزهوشک داشت لاک میخرید یکی صورتی بود یکی آبی بهم گفت کمکم کن انتخاب کنم منم بهش گفتم این جور چیزا شخصین و نمیتونم کمکت کنم اونم چن بار دیگه گفت و من قبولیدم !بعد بهش گفتم آبیه رو بردار اونم همون لحظه گفت :(خانوم . خانوم من نارنجی رو برمیدارم)منم طبق معمول شده بود این![]()
بعد که خرید بهش میگم چرا گفتی نارنجیه بهم میگه حتما آبیه یه مشکلی داشت تو گفتی اونو بردار دیگه فک کردی من نمیفهمم
![]()
این آخری واسه این پست!
یه روز همون موجود حال بهم زن که یه بار زنگ زده بودو مثلا خواستم بپیچونمشو نشد زنگ زدو شرو کرد زر زدن منم که اصلن حوصله نداشتم هی صورتمو اینجوری
و اونجوری
و این یکی جوری
میکردم یه لحظه میخواستم برم آب بخورمش بهش گفتم میخوای با تیزهوشک حرف بزنی اونم گفت باشه گوشیو دادم به تیزهوشک داشتم آب میخوردم که شنیدم : تو مگه چی میگی که سمادک هی ادا های مسخره در میاره ؟؟![]()
دیگه بقیشو خودتون تصور کنین ....![]()
خب این بود خاطرات منو خواهرم
اینا واسه شما جوکه واسه ما خاطرس .....
سمپادیای باهوش نظر نشه فراموش!
من یه سمپادی راهنمايي تو استان گیلان هستم . که میخوام درمورد حال و حول یه سمپادی و خبر مبرای دورورمون بنویسم ! و راستی اگه از وبم خوشتون اومد حتما لینکم کنین فقط بهم بگین که منم لینکتون کنم !!