هر چی واسه یه سمپادی اهل دله

 

   
امروز چهاردهم مهر نود و سه :

تاریخ ُ مینویسی و اولین چیزی که به ذهنت میاد اینکه هرگز و هرگز و هرگز نمیتونی دوباره این تاریخ ُ بنویسی ! و خب این روز استثنائی چگونه گذشت ؟ و جواب یک سکوت پر از بغضه. همین.

بعد از این همه خنده و شوخی و معرفی خودت با فامیلی عجیبت برای درخواست یکی از دخترونه ترین چیزای عال ؛ نرگس ؛ دفاعیه خونین و... بازم چیزی که فکرتو مشغول میکنه اتفاق زنگ شیمی ـه و صدای بغل دستیت بعد از فهمیدن اینکه حالت عوض شده ، و من نه دلتنگم نه ناراحت فقط آرزو میکنم اون سه روز پیش رفقای قدیمی یه جور دیگه میگذشت .

و به این فکر میکنم چقد از خودم چندشم میشه ؛ چقد خودم جزو دسته آدمای کوچیکم .

چقد کم میخندم ، چقد کم احترام میذارم و چقدر زیاد نا مطلوبم.

من نیازی به تعیرف دیگران ندارم ؛ نیاز ندارم تو منو تایید کنی. خیلی از ادما اینو میگن ولی اینجوری نیستن و من همیشه تمام سعیمو میکنم ک اینجوری باشم 

و هیچوقت هم نمیخوام خودمو توجیه کنم تنها کسی که میتونه از من ناراضی باشه منم ، و نیکو ی عزیزم با نهایت تاسف بهت میگم متاسفم که دوستت ندارم !

خیلی زیاده اگه بخوام از حال بد امروز بگم ؛ فقط میگم خیلی سخته زور بزنی لبخند بزنی و بعد با یه لبخند بغضت بگیره !

+ تاريخ دوشنبه چهاردهم مهر 1393ساعت 20:27 نويسنده سمپادک 1 |

وقتی مایکل جکسون مرد ، گفتم شوخی ـه ! 

وقتی تو سریالا یکی میمیره ، میگم زنـده میشه قطعا !

یکی از «پــســـت» ترین چیز هایی که یه انسان میتونه باهاش روبه رو شه «زنـدگــی» ـه

نه بخاطر اینکه ممکنـه خدایی نکرده کسی توش بهت نـارو بزنه ؛ تو فقـر بدبختی زندگی کنی ؛ نبخاطر دیکتاتوری ها ؛ نبخاطر عشق هایی که از دست رفت 

بلکه بخاطر اینکه بودن یا نبودن حضـرت زندگـی به یک «تــــار» مو بسته ـس

زندگی انسان به تار مو بسته ـس 

انسانی که برای ساختن ساختاری مثه ناخنش باید کلی فکر کنی ، برای خوردن غذاش شگفت زده میشی ، مغزشم که ....

حالا همین انسـان با این عظــمتـــ قرار ـه زندگـی ـش به یه تار مو بند باشه ! 

زنـدگی پسـت ـه چون اگه من از بالا پله ی یک متری بیفتم ضربـه مغزی میشم و میـمیرم ! و برای زنـدگی من ، که رفته ، اصـلا مهم نیست که من چــقدر آدم خوبی بودم . چقدر به دیگـران کمــک کردم . و با وجــود امتحان و سختی های زندگی همچنان پاک موندم .

نه ! اصلا برای «زنـدگی» مهم نیست . میذاره میره 

اسم این زندگی رفته رو هم میذاریم « مــــــرگــــــــ» و خیلی ساده ـس

امروز خبر فوت کسی رو شنیدم که منو میبرد و میاورد . خیلی آدم خوبی بود . خیلی زیاد . یه فاتحه براش جای دوری نمیره .

و من هنوز فکر میکنم این یه شوخی ـه ...

واقعی ترین شوخـی عمرم ! «مــــرگــــــــ»

میخوام دیگه کسی باهام شوخی کنه !

+ تاريخ جمعه هفدهم خرداد 1392ساعت 11:2 نويسنده سمپادک 1 |

خوبه گــاهی اوقات بیفتی تا از افرادی که انتظار داری و نداری بشنوی :

« مواظب باش عزیزم بخاطر خودت نه بخاطر من »day dreaming

حیف کسی از این حرفا به ما نمیزنه :))

در ازاش همه بهت حال داشی میدن و ازین حرف لوس بالا بیشتر میرزه 

خوبه بیفتی پات پیچ بخوره همه نگرانت شن که نکنه شکسته باشه ، خوبه گــاهی ! خوبه نه بخاطر این اتفاق لـوســنــاک بلکه بخاطر اینکه گاهی اوقات یادت میره که برای بعضی افراد مهمی هنوز ، نه زیاد نه کم !day dreaming

خوبه بعضی وقتا برات یادآوری شه!

ســــــلـــــــــــــــــــــــــآم !

بله درست حدس زدید اینجانب در مرز ترک خوردگی پا بودم اما نجات یافتم !سوت

داستان ازین قرار بود کــــــــــــــــــــــه:

  «...روزی گرم تابستانی بود دخترکی به نام سمپادک این دخترک که کرمش گرفته بود روی سر جد دوم (یکی از بچه ها ) آب میریزد ، وی نیز روی سمپادک آب میریزد . پس از آن سمپادک کــرمکـــو (!) روی آلمانی(یکی دیگه از بچه ها) آب میریزد ، وی نیز اما ناگهان غیبش میزند و پس از مدتی به داستان باز میگردد اما در این هنگام سمپادک روی بغل دستی اســـکـــلش (!) آب میریزد ؛ آب که نه البته . وی را میشوید .وی نیز بدنبال راه چاره میگردد و آن چیزی نیست جز آبــــــــ ! او به دنبال آب میرود ، آلمانی وارد بازی میشود ، در حیاط غلغله میشود ؛ خانوم آرم استرانگ (معاون محترم) چندباری ب سمپادک گوش زد میکند که شیطانی نکند . ناگهان امـا فــــکـــــری به ذهن سمپادک میرسد ؛ برای غافلگیری بغل دستی اش بطری ای را پر کرده به پشت درخت میرود روی جدول می استد تا آب را غافلگیرانه روی سر بغل دستی خویش بریزد ، که نـــاگهــــــــــــآن !

شـــــــــــپــــــــــــــــــــــــــــلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ !! آری آری سمپادک پایش پیچ خورد و نقش برزمین شد»

این بود از داستانش البته این اولین بار نیس که ما از مدرسه زنگ میزنیم خونه که معلول شدیم سوت

اما این دفه خیلی لذت بخش بود ! سه تا از بچه های دوم اومدن حسابی حال دادن ؛ پرسپولیسی دماغ قشنگ (بازهم از دوستانندlaughing) خندودمو کلی پتانسیل داد بهم ؛ آلمــانی که دستش طلا ؛ هاله نورانیlaughing هم که موند پیشم خیلی خوب بود ؛ عمـو پورنگ هم حتی ابراز نگرانی کرد برایمان ؛ کارآگاه هم ک کم نذاشت ؛ بکس 4 نفره ی شرقی هم ابراز همدردی کردند و... خیلی بچه ها حال دادن ! دستشون طلا ! 

جالب اینجا بود که لی لی کنان رفتم پیش بچه ها ( درابتدا ی نقش برزمینمان دوستان پیش کارآگاه جمع شده بودند ) گفتم چیکار کنم به نظرتون که تصمیم گرفتیم بریم ب مامانم زنگ بزنیم گفتم اگه همینطوری برم به خانوم آرم استرانگ بگم که پام پیج خورده حلوا laughingمیکنه منو پس با استتار بچه ها رفتیم بالا و زنگ زدیم !

تا بابام بیاد کلی خندیدیم ! 

آیــــنــــده ی ورزشی laughing

حـــالــا مشخص نیس که چقد زندهم laughing

فاتــــحــــهlaughing

البته در این بین جای بعضیـا خالی بود و توقع داشتم حداقل یه حالی بپرسن ؛ شاید بنظر خودشون مهم نباشه ولی برام مهم بود ! چشمک

در این بین جاداره لقب اوســـکـــول رو به بغل دستیم بدم سوت ولی دوسش دارم از دوس داشتنه سوت

اومدم خونه به دوست صمیمیم و بقیه ی دوستان اس دادم !

کلا خوش گذشت . حیف هنوز پام درد میکنه 

بخاطر همین اسم عنوان رو گذاشتم پای نشکسته و لب خندون !

البته چن روز قبل ناراحت بودم ، دوسه بار پست اومدم بذارم نوشتم اما دستم رو send نمیرفت 

خوشالم که یه پست خوشال کننده گذاشتم 

اشکای جــــاری *** منو این دوراهی !

یه چیز مهمی تو ادامه ی مطلب نوشتم ، البته برای منو وبم مهمه چشمک

یه جورایی ارزش وبم رو میتوضیحم توش .

ممنـــــون ازینکه وقت گذاشتید و خوندید !

پ.ن : نوشته ی بُلد شده اغلب چیزی ــه که من در وصف حالم میگم و خواهم گفت اما من الان درحال اشک ریختن نیستم سوت


ادامه مطلب
+ تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392ساعت 23:39 نويسنده سمپادک 1 |

ســلام 

امروز پـایـان دوره ی راهنمایی من بود !

روزی که بـایـد  پر شــکــوه ، صمــیمــی ، شـــاد و پــــر از شیــطـــنـــت میبود .

امـا امـروز ... شــایــد امروز اصلا یه روز نبود ! شاید زمان واستاده بود .


+ تاريخ پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1392ساعت 1:29 نويسنده سمپادک 1 |

با صــــــــدا مــیــام هــمـــه جـا تــو رو میـنـویـســم day dreaming.... ئـه ؟! شما اینجایید ؟ cowboyندیده بودمتون ! ببخشید !

ســلــام و درود و از این حرفا ! بفرمایید دم در بده party


راستی تا حالا آهنگ قدیدمی گوش کردید ؟ از همون آهنگا ک بابا مامانا گوش میدن . مهــســتی ، هـایـده ، داریــوش و ابـــی ( دو مورد آخر منظورم آهنگای قدیمیشون بود ) بنظرم گوش بدید گاهی ! خیلی قشنگن ! love struck

امـســـال هـم تمـــوم شد ! 

امسال من تو یه چـالـه بودم ، یه چـــالـــــه ! از قصد خودمو انداختم تو چـالـه . میـخـواستـم ببینم چه حـسـی داره ؛ خودمـونیـم خوشـم اومــد . ایـن چـالـه ، یـه چـالـه ی زمانی بود؛ یـه چـالـه ی شـخـصـیـتـی بود ؛ یه چـالـه ی احـسـاسـی بود و... این چـالـه ، یه چــالـــه ی چنــد بُـــعـــدی بود ! انداخـتـنـش بـا خـودم بود و بیـرون اومـدنـش هــم فکـر میکنم با خودم باشه :)

امـســال خیلی چیزا برام عوض شدن ؛ عـلـایـقـم ، آهـنـگـام ، دیــدم و ...

امــــــــــا !

زنــدگــی مـا آدمـا داره تـصـنـــعــی میشه . 

فیــلمــی مـیـبـیـنـیم کـه پــیچـیــده بــاشـه آهنـگی میشنویم ک پیچیده باشه ؛ یـــوگــا کـار میکنیم آروم شیم ؛ از رنگـای دارک استفاده میکنیم که متفکـــر بنظر بیایــم ؛ آواتارمون عکس یه قهوه با یه سیگار بقلشه تا نــویـن بنظر بیایم ، مغــروریـم تـا ارزشـمنـد باشیم ؛ خورد میکنیم تا قوی تر شیم ؛ 3 تا زبون یاد میگیریم که راحتتر ارتباط برقرار کنیم ؛ نیــچــه ، صادق هدایت ، دکتر شریعتی ، کافـکا ، کوئـیلـیو میخونیم تا از زندگی و فلسفه یه چیزی بدونیم ؛ آهنگ بتوون میزنیم تا بگن پیانیستیم و ..

هـمه ی اینـا رو گفتم اما خدایی از اون همه کتاب و فیلم فلسفی ک میبینیم و نقد میکنیم چی مـیـفــهــمــیــم ؟؟ اصـن مـطـمئــنید که  ما داریم با این کارامون باری بخودمون اضافه میکنیم ؟؟ سیگار میکشید ک بگید بزرگ شدید ؟ آره بزرگ میشید ریه هاتون 4 برابر آدمای دگ پیــر میــشـن ! اون همه رنگ دارک و اون همه نا امیدی خیلی باعث شد که متفکر شیم ! الان هممون با نگاه کردن ب آسمون بی انتهای خدا هم حتی دلـمون میـگیـره ؛ مرسی از غرورت دوست عزیز ! مرسی از غرور بیجای خودم برای اینکه باعث شد بین قلبامون فاصله بیفته ؛                    3 تا زبون بلدیم اما زبـــون هـمــدردی یـادمـون رفـتــه ؛ از آهــنــگی ک زدـیم چی درکـــ کردیــم ما آهــنــگ میزنیم ک دیگران بگن یـــارو موزیـــسیــنه .

ارزش هـا دارن برای بـــی ارزش هـــا قــربــانـــی مـیــشـن !!


خب دیگه خیلی زدم تو فــــاز جدی !

باو این چـــالــشه فقط منو جدی نکرد بلکه 100 برابر شوخ تر کرد smug! فقط یه مثال میزنم بپایین از خــنـــده نمیرین سوت

4 شنبه یه امتحان شیــمــی دادیم خیـــلـــی عــــالـــی بود اصنسوت ( یادش بخیر ما تا سه شنبه شیمیمون خوب بودسوت) بعدش در این امتحان ســخـــت یه سوال بود ک « چـــرا "آهـــــک مــــرده" با ایـنکه الکترولیت قویـه اما رســانــای خوبی نیـــس؟» جوابشم معلوم بود دیگه ، چون مـــرده بود سوت فقط حیف اون لحظه این جواب به ذهنم نرسید !!! یــکم فک کردم دیدم حیفه من این مخو ب کار بندازم آک نبرمش اون دنیا وا3 همین از فکر کردن دست کشیدم سوتو جواب را بدین گونه برای معلـم نوشتم :

« کــــار مــا نیـسـت شناســایـی راز گـــــل ســــرخ  

کـــار مــا شــاید ایـن اســت که در افســون گـل سـرخ شنــاور باشیـم » rolling on the floor

عکس گل هم کشیدم .بقیه در این سوال ورقهشونو سفید گذاشته بودن اما من تونستم جواب بدم smug! هوررررا :))

یه سوال دیگه هم بود که جوابشو بلد بودم امــا جواب کـاملـش رو چون از مورتیمر خونده بودم حدود 5-6 خط میشد منم ک کم حوصله گفتم این همه بنویسم ک چی ؟

در جواب این سوال : « آیــا یـــون هـآ بار دارند ؟»

نوشتم : « بر طبق مشــاهـدات و آزمــایشــات اینجانبsmug با قرار دادن NaCl در برابر میدان الکتریکی این ماده منحرف نمیشود پــــس از این آزمایش مهم نتیــجــه میـگیریم یون ها با ندارند و میزان بار مثبت (تعداد پروتون) با بار منفی ( تعداد الکترون) در ماده برابر است » بعدا فهمیدم تو جزوه یه جواب کوتاه و "شبیـــه" ب این هم وجود دارد 

و حالا قـســمتــــ آخـــــــر این زنـگ شیــمی تـاریـخــی !

هدیـه ی روز معــلـم رو کـه دادیم بعدش باز میخواست درس بده که زنگ خورد ، ما خـواستـیم بپـیچـونیم ک ناگهـان وحـــی ب این کوه استعداد رسید (مو یو میگه ) بدین صورت ک ما بلند خواندیم :

« شیـــمـــی ســــاده ی مــا غیــــر معمــولـــی شـد

   نـمـیدونـم اون روز بـا جـــابـر جـــــون چــی شـــد

   نـمـیدونـم چــی شد که شیــمــیم کـــم میــشد

   ورقــهم این نتیــجه رو از نــمرهـــم زود تــر فهـمید »rolling on the floor

با ریتم آهنگ "غیــــرمعـــمــولــی" چاووشی بخوانید 

هیچی دیگه ... بعدش کلاس و بخصوص سی سی رفت رو هوا خانوم شیمی مونم خندهش گرفت ادامه نداد 

مـــا ایـــنـــیــم دیـــگــه smug

__________________________________________

پ.ن1: منظورم در قسمت فیلم .... =این نیست ک فیلم پوپولیستی ببینید منظورم اینه فیلم خوب ببینید

پ.ن2: جواب سوال آهک مرده ...  = انحلال پذیری کم ـه

پ.ن3:شیمی :))

+ تاريخ جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392ساعت 14:25 نويسنده سمپادک 1 |

سلـــآم و درود به همگیـــتون !!

تو زندگی آدم نــوســتــآلـــوژیـــ های زیادی وجود دارن . بعضیا خوب و بعضیا برای خاطرات بد . خیلی و سایل و چیزا  هستن که برام نـــوستــالـوژِیــن ، ولی قبل از من بودن و بعد من خــواهــند بـــود !

خـلـاصــه بگم انگار ما آدمــــایـیـــم که نــوســتـــالـــــوژی ِ اون وسایلیم نه اونا برای مـــا!day dreaming

گــاهی وقـتــا آدمـــا با نـــوســتــآلــــوژی هاشـون زنــدگــی میـکنن انـگـار ترکیــب این نــوســـتـــالــوژیــا براشون مثه یـه مــــاشــــیــــنـــ زمـــانــــه که اونـا رو به خــاطـــرات خوبشون میبره ، همون خاطرات رویـــایـــی! day dreamingبعضی وقتـا هم یه نـــوســـتـــالــــوژی مــتـــولـــد مـیـشـه مثـه یه «رنــــگـــ ، یه عـــطـر یه آهنگ و ... ». شاید قبل از اون اتفاق اون وسیله یه وسیله ی ســــاده بود . اما یه اتفاق اونو نــوســـتآلـــوژی میکنه ، نوستالوژی ای که وقتی تنهایی و خسته یا غمگین و دلشکسته تورو میبره به همون حــــــــآل و هـــــــــــوا!day dreaming حالت بهتر میشه ، خنـــده میـاد رو لبــتــ ، برق میزنه چشــات و دلت سمفـــونی شــادی میزنه 

گاهی وفتا هم آدما نوستالوژی هاشونو آپدیت میکنن ، نوستالوژی های جدید میاد و نــوســـتـــالــــوژی های قبلی رو کــمـــرنـــگ میکنه.  بعدش شــاید یه روزی از بقل یه کـــــافــــه ای که یه زمــان براتـــ نوستالوژی با ارزشی بــود بگذری و با تعجــب بگی « ایــن هنــوز ایــنجـــــاســــت ؟! » surprise

آره هنوز اینجاست ! و هنوز هم هنـــوز هــم خیـــــلیـــا هستن که این کـــــافــــه براشــون شـــده یا داره میــشـه یـه " نـــوســـــــتــآلــــوژی خــــــاص " . مثـه خود تــو کـه یـه زمــانی ایـنــجـــا بــرات خـــاص بـــود .day dreaming

  آره ...... این نــوســتــآلـــوژیــــا قصــه ی عجـیـبــی دارن ... گـــــاهی خنــده گاهی بـغــــض : )


×× پ .ن : نوشته ی خودمه . شرمنده خیلی ارزش ادبی نداره ! یه دفه اومد 

×× پ .ن : خدایــا چــه قد زلـــزلــه ! مــواظـب مردم ایران باش !

+ تاريخ سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392ساعت 22:28 نويسنده سمپادک 1 |

ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــلـــــــــــــــآم بــر همه ی یاران جدید و قدیم http://forum.suma.ir/images/sheklak/welcome.gif

(اگه کسی هم مونده به این وبلاگ کپکزده سربزنه) خوبید ؟خوشید ؟ سلامتید ? 

خب پس از مدتها پــســـت دادن خیلی احساس خوبی داره ! درک نمیکنید من رو الان !!

این پست رو گذاشتم یه سری اخبار را اندر باره ی وبچه توضیح داده و در پست بعدی مطلب جای دهیم .

(راهنما big grin: × »» خبر نیمه مهم - *×* »» خبر مــــــهــم - + »» اطلاعاتی درباره ی وبلاگ )

blushing××××× شرمنده ی اخلاق ورزشی همتونم که اینقد ززززوووود پست دادم  ××××××blushing

× اگه کسی منو از لینکاش برداشته ، لطفا دوباره منو لینک کنه ( نظرمو حلالت نمیکنم اگه نکنی big grin 

× به اونایی که منو از لینکاشون ور نداشتن جایزه داده میشود applause

× دوستان من تو سایت سمپادیا هم عضو هستم اگر شما هم هستید یوزرتونو بهم بگید

*×* دوستان من دیگه نمیخوام طولانی مدت از وب برم ولی برای اینکار نیاز به همکاری شما دارم ! خیلی دلم میخواد وقتی پست میدید آپید بیام و وبتونو بخونم ولی اینجوری کلی وقتم گرفته میشه nerd.پس لطفا یه همچین نظرایی ندید ! ممنــــــون (شما فرشته اید ) angel

*×* من اگر آپ کنم شاید خبر بهتون بدم ( اگه وقت کنم )اون موقع پستای آپ شدتونو میخونم و نظر هم میذارم .

+ خب نزدیک شیش ماه از آخرین آپم میگذره و طبیعتا من خیلی تغییر کردم . بخاطر همین فکر کردم یکم وب رو هم تغییر بدم . از این به بعد مطالب وب مــــا ســـمپادی هــــا ویژگی های زیر را دارد : 

1- همه ی مطلبا نوشته ی خود شخص مشخوص شخیص نویسنده ی وبلاگه ( به جز مطالب علمی )

2- طنز منو خواهرم هنوز براهه ، نقد فیلم و کتاب هم میکنم فقط شاید سبک فیلما فرق کنه ، مطالب طنز و شعر نوشته ی خودمم میذارم ، شاید مطلب سیاسی بذارم big grinولی نه جوری که پست فرسایشی و تعصبی بشه .مطلب علمی هم داریم ! خبر های سمپادی هم داریم !!

+ نحوه ی پاسخ به نظرات »» هر هفته پنجشنبه ها به وب سر میزنم و به نظرات پاسخ میدم 

+ نحوه ی آپ وب »» هر هفته جمعه یا چهارشنبه وب عـــاپ میشه ( پس اگه تونستید جمعه ها به من سر بزنید ، قدمتون رو صلبیه ی چشممbig grin)

××××× پست تا یه مدت ، پست ثابت میمونه ××××××

یه سوال ! : قالب خوبه ؟؟ 

تــــــــا درودی دیگر بــــدرود day dreaming

سیزدهاتونم بدر ! لبهاتونم خـــنـــدون ! day dreaming

+ تاريخ سه شنبه سیزدهم فروردین 1392ساعت 23:14 نويسنده سمپادک 1

سلللللللاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااامhttp://forum.suma.ir/images/sheklak/welcome.gif

خوبید؟خوشید؟سلامتید؟من چه جوری بگم معذرت میخوام یه مدت نبودم؟؟

خب ....میدونید امروز چه روزیه؟!

امروز تولد آرش برهانی

تولد .... تولد....تولدش مبارک

 

اینم کیک و دسته گل

 

خب اینم تولد آرش آقای گل

کادو فراموش نشه بچه ها

تولد خودمم یادتون نره.تولد اینجانب ۲۸ مهره از همین الان دنبال کادو باشید

خب ... هدف دوم آپ من -بعد از قرن ها-این بود که میخواستم از آقای سعید سهیلی  - کارگردان فیلم گشت ارشاد - تشکر کنم . به خاطر این که اینقدر شجاعانه برابر آدمایی ایستاد که نه چیزی از فیلم میدونن و نه فیلم رو دیده بودن و همینطور آدمایی که همش دارن به ملت دروغ میگن و کارای خودشونو تقصیر مردم میندازن.

ممنون آقای سهیلی برای اینکه نشون دادی مردم فیلم بی ارزشی مثل قلاده های طلا که بازیگراش فقط پول میگیرن و از هنر چیزی نمیدونن رو دوس ندارن فیلمی رو دوس دارن که توش حقایق رو میگه نه فیلمی که برای چاپلوسی ساخته شده . ممنون که جلوی این آدما و اینجور فیلما واستادی!

ما همه ازتون ممنونیم.

این بود آپ من!!

دلم براتون تنگ شده بودا

نظر یادتون نره

پ.ن:من نمیخوام برم مدرسه!

+ تاريخ پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1391ساعت 12:21 نويسنده سمپادک 1 |

سلامhttp://forum.suma.ir/images/sheklak/welcome.gif

ببخشید یه مدت نبودم. باور کنید اصن حال نداشتم.ولی الان خعلی حالم خوبه و شادم.شما چه طورید؟؟

خب... بالاخره مدرسم تموم شد و من الان آزاد میباشمینی یه حسی دارما....کل تابستونم سوخت ولی عب نداره بالاخره آزاد شدم!!واسه همینم امروز رو جشن میگیرم

و راستی ممنونم از کسایی که منو فراموش نکردن!http://forum.suma.ir/images/sheklak/loveboat.gif

حالا میریم سراغ جشن:

گالری تصاویر سوسا وب تولز

شاد باشید ! شاد باشید!

واسه اینکه شادتر شید چنتا ترول با حال میذارم:

شاد شدید؟؟؟
بعضی اوقات حسرت وجود یه آدمی مث خودمو تو زندگیم میخورم !
واقعا خوش به حالتون …http://forum.suma.ir/images/sheklak/laugh3.gif

مرسی که اومدی

نظر یادتون نره

فعلا بای

پ.ن:تا یه مدت شاید کمتر سر بزنم

 

+ تاريخ پنجشنبه نهم شهریور 1391ساعت 16:53 نويسنده سمپادک 1 |

سلللللللللللللااااااااااااااااااااااااااام بچه ها!خوبید؟؟خوشید؟؟

 من خوبم.خب امروز میخوام در دو مورد بصحبتمhttp://forum.suma.ir/images/sheklak/explanation.gif:

۱- دربی

۲- همدردی بچه ها

خب اول از همدردی بچه ها شروع میکنیم.  همه ی بچه ها حرفای قشنگی زدن ولی از اونجایی که پست نباید طولانی شه بعضی از اونا رو میذارم:

دوقلوها: منم به همشون تسلیت میگم .خیلی حادثه بدی بود .

مرضیه: به قول اعتصامی عزیزآدمی هرچه توانگرباشدچون به این نقطه رسدمسکین است امیدوارم تمامی گلهایی که تواین حادثه ازباغ دنیاکم شدن ثروتمندباشن گرچه عطر خوش گل تاابد در دل دوستارانش موندگاره من آذری های عزیزودرک نمیکنم فقط میدونم خیلی سخته براشون آرزوی صبردارم اما میتونن تولد اون نوزادرویک روز بعداززلزله به فال نیک بگیرن بقول سهراب تاشقایق هست زندگی باید کرد اون نوزاد یکی از شقایقاست.تسلیت میگم.

آنانیمس:فقط خدا بهشون صبر بده. فقط صبر. خدا درگذشتکانشونم بیامرزه. خیلی داغ بزرگیه. خیلی. خدانصیب هیچ کس نکنه.
منم خعلی دوستشون دارم

آفاق:ما هم ابراز همدردی میکنیم...
خدا به همگی صبر بده...

زهره:امیدوار بودم هم وطنام غم نبینن / فاجعه ای رو دیگه نظیر بم نبینن

یاسی:به احترامشون نيم ساعت سكوت...

bff: سلام خواهر و برادر های عزیزم،هر حرفی که بزنم نمی تواند نشان دهد تا چه حد ناراحت هستم.وقتی فکرش را می کنم که فرزندان این خانواده یعنی ایران این اتفاق برایشان افتاده قلبم تیر می کشد برای شما دعا می کنم چون جز خدا کسی را نداریم تنها خود او به ما کمک خواهد کرد دوستتون دارم امیدورام هرچه زودتر صدای خنده هایتان را بشنوم

 خیلی از بچه های دیگه هم حرفای قشنگی زدن ولی متاسفانه جا نمیشه همه رو تو یه پست بذارم.شرمنده

و دربی

من که خودم شخصا دلیلی واسه کری خودن نمیبینم چون هممون میدونیم:

استقلال سرور پرسپولیسه...

با اینکه میلاد و خسرو نیستن ولی مطمئنم که میبریم!

آرشم سر بازی ملوان یه دستشو گذاشت رو چشمش میخواد تو دربی ژستشو کامل کنه

به افتخار خودمون http://forum.suma.ir/images/sheklak/hi5.gif

اینم واسه جشن بردنمونه:

[تصویر:  5op88uvv4wfrwr60m2c.jpg]

[تصویر:  31384695764587735535.jpg]

[تصویر:  47018572950375442806.jpg]

[تصویر:  stp8mp695optcrpxac8h.gif]

+ تاريخ چهارشنبه یکم شهریور 1391ساعت 19:6 نويسنده سمپادک 1 |